سلام ! فقط همين ؛ و شعر :

۱)

اينجا پدرم را جا گذاشتم

و بيشتر گريه هايم را

اينجا مادرم را گم کردم

و بيشتر خنده هايم را

اينجا تو را پيدا کردم

و بيشتر شعرهايم را

اين آخرين صفحه را اما

             خالی گذاشته ام

تا خودم را جا بگذارم

و تمام شما را ...

 

۲)

خرس های قطبی در استخرها

روباه های قطبی در مرغ فروشی ها

پنگوئن ها در جوی ها

گلسنگ های قطبی در گلدان ها  

و اين هم ماموت ها

در خيابان های مبهوت شهر

بی تو بايد عصر جديد یخبندان را جدی بگيريم !

 

۳)

« قرار نيست آن قطار بپيچد در اين ايستگاه

قرار نيست پياده شوی و آه بکشی از خستگی

قرار نيست دست تکان بدهی برای من

قرار نيست در آغوشم رها شوی

قرار نيست اين ايستگاه معطر شود از بوسه هايمان ... »

تروريست عاشق

يادداشت فوق را به روزنامه های فردا فرستاد

و در حمله ی انتحاری به ايستگاه شهر کشته شد ...

 

۴)

هرگز تصادف نکرديم

تو در خيابان های ديگر مشغول تصادف بودی

و اين آخرين مدل من کم کم از زرق و برق می افتاد

نمی دانم چرا فکر می کنم

يکی از همين روزها

اين لکنته با تو شاخ به شاخ می شود

و بر ماشين تو مثل هميشه

خال هم نمی افتد ...

لینک نوشته