سالها پيش در مورد شعر و شاعر ؛ شعرهايی نوشته بودم . مثلن اينکه :

« گاهی فکر می کنم و می فهمم

گاهی اما فکر نمی کنم و می فهمم

                          و شعر زاده می شود »

يا اين يکی :

« ماه بيهوده نمی تابد

می داند

مردی در تاريکی

دنبال حرفهای نگفته می گردد »

يا :

« بر آستان جهان

زودتر از ما

فردا را می بيند

اندوه شاعر از اين روست ... » ( گزيده ادبيات معاصر (شماره۵۴) نيستان - ۱۳۷۸ - ص۶۳تا۶۷ )

 آن شعرها مال سال ۷۶ بود . حالا بعد ده سال می بينم هنوز هم وقتی فکر نمی کنم و می فهمم ؛ شعر زاده می شود . هنوز هم شاعر در تاريکی به کمک ماه دنبال حرفهای نگفته می گردد و هنوز هم اندوه فردای شاعر بيش از بقيه است . اين انگار سرنوشت ابدی اوست .

امروز تنها فرمها تغيير کرده اند ولی شعر و شاعران نه چندان . حالا همان شعرهای ده سال پيش اما با فرم زبانی تازه :

« - ديگر نمی خواهم ساعت باشم ؛ من يک کتابم

- من تلفن نيستم ؛ صندلی ام

- من هم يک سيبم نه ميز

- خودکار ؟ نه ! من مسواکم

- ديناميت اينجا چه می کند ؟! من يک سيگارم ...

             **

اين اتاق هيچ شباهتی به قبل ندارد

او اما اصلن تعجب نمی کند

بر تلفن می نشيند

گازی به ميز می زند

کمی ساعت می خواند

خودکار به دندان می زند

حالا راحت دراز می کشد ؛ ديناميتی آتش می زند

و فرصت نمی شود به شعر بعدی اش فکر کند ... »

اين شعر تقديم می شود به شاعران جوانی که سالهاست اين سو و آن سو با آنها همداستانم . اگر چه ممکن است شعرشان را نپسندم اما نمی توانم شخصيت معمولن عصيانگر و غير طبيعی شاعرانه شان را دوست نداشته باشم : محمد حسين ابراهيمی ؛ حبيب محمد زاده ؛ عليرضا سميعی ؛ صبا نخجوانی؛ تيرداد راد ؛ سمانه عابدينی ؛ مهدی بيات ؛ مهدی شرقی ؛ سميرا نوروزی ؛ آرنگ علمشاهی ؛ سيد مهدی موسوی ؛ احسان هاشمی ؛ امير شجاعی ؛ محمد علی مودب ؛ سيدرضامحمدی ؛ مريم جعفری ؛ آيدا پهلوان ؛ محمد امينی؛ محمدرضاشالبافان و ... لعنت به اين حافظه ی ضعيف ! هرچند بسياری از اين نامها در حافظه ی شعر ايران خواهند ماند .

لینک نوشته