| اسب خسته |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
يا تشنه !
تصادفن سردرآورده ام اينجا
و دنده يك هم زياد به نظر مي رسد
پس با اينكه چراغ سبز سبز است
ترمز مي كنم
كم عجله نداشتم
اين زنجيرها اما
زيادتر از آنند كه رها شوم
پس گير مي كنم به سبكترينشان
كه بر دوشم سنگين است
پس پشت سرهم جا مي مانم از انتهاي صف
و گاهي دم را فراموش مي كنم
پس به دهان پدرم نگاه مي كنم
كه به دنبالم سينه مي زند
و مادرم را آن سوتر نمي يابم
با سيل گريه رفته است ...
- « آهاي ديوونه ! وسط خيابون خوابت برده يا اصلن مردي ؟ بزن بغل اقلن ! »
ناگهان سردر مي آورم كه ديوانه نبوده ام
و تصادفن سردرنياورده ام پشت آن دسته
كه ساعتها سالهاست رفته
و حالا احتمالن شامشان را خورده اند
زنجيرهايشان را هم آويخته اند
و مرا گرسنه و بي زنجير جا گذاشته اند در اين پژوی ۲۰۶
در خالي نيمه شب اين خيابان باراني ...
| لینک نوشته |

