با سلام و احترام ؛ اين وبلاگ ها يک تفاوت بزرگ با کتاب دارد و آن اينکه اگر به روز شوی ظاهرن ديگر يادداشتهای قبلی ات خوانده نمی شود . من هم چون خيلی مشتاق خواندن نظر دوستان راجع به کارهايم هستم دير به دير به روز می شوم تا از حداکثر نظرات استفاده کنم . اما کم کم می بينم اين فضای مجازی با کتاب تفاوتهای عمده دارد . به قول يکی از دوستانم وبلاگ اصلن قرار نيست کتاب باشد . اين فضا برای مکاتبات روزمره و مدام يا برای نوعی خبررسانی شخصی است ولی اگر در ايران به نوعی ويترين يا نمايشگاه ادبی تبديل شده است از خواص ايرانيزه شدن است و بس ... راستی «آزاد»مان را هم که از دست داديم :

« ناگهان عقربه ها می خشکند

و سيب نيمخورده ای

بر زمين

می غلتد ... »

و اين بار اين سيب بوی دست «آزاد» را داشت ...

اين هم از مرگ احتمالی من :

« اتفاقی هستم در شرف لبه ی پشت بام اين برج

آی آدمها !

         که آن پايين

بر خيابان شاد و خندانيد

تخمه هاتان پوک !

من چهل طبقه به خدا نزديکترم

                               در اين بی طبقه گی توحيدی

چشمتان کور !

شما هم می خواستيد مثل من نااميد شويد

حالا می توانستيد گوش کنيد به اين روانشناس شيک و پيک

با اين ماله که به هر چيز ميکشد براق می شود

و عاقبت می توانستيد زمين را انتخاب کنيد به جای آسمان ...

                               ***

اتفاقی بودم بر لبه ی پشت بام

که نيفتادم .

          نيفتادم ؟؟! »

 

لینک نوشته